تبلیغات
برای ایران

فصل پاییز

فصل پاییز نزدیک است. فصل له شدن برگهای زرد و نارنجی.
من با شنیدن کلمه ی پاییز یاد بوی مدرسه و میوه های ترش و خوشمزه می افتم.

با این که از مدرسه بدم می آید، ولی همیشه با آمدن فصل مدرسه ها شوق و ذوق خاصی در من به وجود می آید. شوق و ذوقی که با آمدن دیگر فصل ها در من به وجود نمی آید.                      



پاییز مرا به یاد گریه های کلاس اولم می اندازد. همان گریه هایی که به من یاد آور شد که خوردن و خوابیدن در خانه نعمت بزگی است که راحت و بدون آنکه قدرش را بدانم از دستش دادم.



پاییز فصل برگ های زرد است. فصلی که قدم زدن در لحظه لحظه ی آن با مرگ برگ زردی همراه است. مرگ برگ درختی زرد و فرسوده. البته این می تواند تولدی برای برگ زرد هم باشد.



پاییز فصل انار های قرمز و سفید است. فصل پاییز مرا به یاد انار های دون کرده ی داخل کاسه می اندازد. انار هایی که مادرم با حوصله و با خواندن شعر «صد دانه یاقوت» آنها را دون کرده است. انار های ترش و شیرینی که خوردن آنها مزه ی خوبی را به وجود می آورد. مزه ای از مزه های بهشتی.


پاییز مرا به یاد آخرین بوسه ی تابستانه ی پدرم می اندازد. همان بوسه ی خداحافظی که اشک آدم را در می آورد.


پاییز مرا به یاد باران های شب هنگام می اندازد. باران های نم نم که به زمین و برگهای زرد که تازه قصد افتادن دارند، جانی دوباره می دهد.




پاییز مرا به یاد «یلدا» می اندازد. همان شب درازی که جان آدم را هزار بار می گیرد و پس می دهد تا صبح شود. شبی که همه ی نوه ها با یک عالمه خوراکی های تازه در خانه ی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها پذیرایی می شویم. در این شب هم شکمو ها دلی از عزا در می آورند و هم اهل ادب داستان های تازه اما قدیمی را می شنوند. خیلی صفا دارد که با خوردن آجیل های خوشمزه به قصه ها هم گوش فرا دهیم.



پاییز همرا با آمدنش شوق و ذوق مدرسه و دیلینگ دیلینگ زنگ تفریح را می آورد و همراه با رفتنش دونه های سفید برف و تعطیلی ناگهانی مدرسه ها را. ولی چه زیبا می شد اگر این دیلینگ دیلینگ ها را هم با خودش می برد.




خداحافظ تابستون

ارسال شده در تاریخ: سه شنبه 29 شهریور 1390 || دیدگاه ()

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد كل بازدیدها :
آخرین بازید از وبلاگ :
آخرین بروزرسانی :